چهل روز گذشت...در آن غروب خون آلود، هنگامی که خنجر شقاوتها و نامردی ها، گلوی آخرین مبارز را درید، آنگاه که زنان ومردان داغدیده در میان رقص شعله های آتش خیمه هایشان، به سوگ مردان در خون غلتیده خود نشسته بودند، دشمن به جشن وسرور ایستاد.

 اما زینب ، این ستون پابرجای کاروان اسرا همه چیز را به گونه ای دیگر رقم زد. چنان اوضاع شام تغییر کرد که یزید ملعون سعی در فرار از حادثه کربلا داشت  هنگامی که سر امام حسین(ع) را بر سردر کاخ آویخته بود همسرش جامه دریده در مجلسش حاضر شد واز این که سر آقای جوانان بهشت بر در است شیون کرد. یزید بارها ابن زیاد را مقصر قلمداد کرد وبه اجبار روی مهربانی با اهل بیت امام گذاشت. به هاشمیان اجازه عزاداری داد واز امام سجاد خواست تا سه درخواست از او کند تا اجابت کند.

 امام از ان ملعون خواست که سر مولایش را برای وداع به او بدهد ، لوازم تاراج رفته که یادگارهای مادر ائمه در ان بود برگرداند وسوم آنکه پس کشته شدنش توسط ان ملعون مردی امین را تا مدینه همراه کاروان امام کند.

 یزید تقاضای اول را رد کرد دومین را خواست با پول جبران کند که امام نپذیرفت وان اموال را جمع اوری کردند ومورد سوم نیز در آن جو آن لعین دیگر نمیتوانست امام را بکشد.پس از این ماجراها کاروان عزا به سوی کربلا رهسپار  شد.

  اری همیشه پیروزی زنده ماندن نیست . امام حسین (ع) با خونش اسلام راستین را زنده نگاه داشت و بزرگترین مظلوم پیروز تاریخ شد.

 الهم ارزقنا شفاعه الحسین یوم الورود