سپاس خدای را که سعادتی داد تا دگر باره جمع محبت و ورزش برپا گردد. متاسفانه بنده در خدمت دوستان نبودم پس سخن را کوتاه وبه شعر شاعر گرانقدرمان حاج عبدالرضا انصاری که امروز را به خوبی توصیف کرده اند رجوع میکنم.
"حماسه نرمش
**
عجب ورزشی بود امروز صبح- به جان خودم به ز دیروز صبح
همه جمع گشته شمال ولات- کمر بسته آماده صبح صلات
پیاده برفتند با شور و شوق--ز هر در سخن گفته با هم به ذوق
پس از ساعتی نرمش آغاز شد- نفس های یاران چنان باز شد
که گفتند به به از این فکر ناب- که این ساعت از عمر ناید حساب
دویدند از آن جا و باز آمدند- سوی سفره با صد نیاز آمدند
یکی گرده خوب در سفره بود- که هوش از سر اهل ورزش ربود
دیگر شیره ناب کبکاب زرد- که گرمی فزودی در این فصل سرد
سوم کاسه پر از طلائی نخود- که بیخود نمود اهل سفره ز خود
چنان دوستان لقمه برداشتند- که خود رستم زال پنداشتند
شکم ها پر از گرده و شیره شد- سپس چایی آنگه به رویش نخود
یکی گفت در عمر صد سال خویش- ندیدم چنین سفره ای را به پیش
*
بیایید یاران که ورزش کنید
در این صبح زیبای نرمش کنید
*
نیاید زمانی که بیشهر ما
بماند بجای و نباشیم ما"
 
پاینده باشی حاجی
.