بعد از چند سال دیدن گنبد و گلدسته های طلا حال عجیبی دارد. هوا کمی سرد است ولی هیچ احساسی نسبت به دنیای اطرافم ندارم. تمام هوش وحواسم نزد روضه مبارک است سریع میروم تا زودتر خودم را به انجا برسانم. چشم که به ضریح می اندازی ....

  هر چه فکر میکنم بعد از سلام به حضرت چه دعایی کرده ام یادم نمی اید شاید اصلا" دعا نکرده ام.

  در این گوشه حرم در ذهنم ورود امام به طوس را مرور میکنم. روزی که به اینجا رسیدند قبه ای بود که قبر هارون را در خود داشت. امام در کنار قبر او خطی کشیدند و فرمودند:

  این تربت من است. خدای حق تعالی این مکان را محل ورود شیعیان و دوستان من خواهد گردانید.بخدا سوگند ، هر که از ایشان مرا در این محل زیارت کند، البته خداوند رحمت خود را به شفاعت ما اهل بیت برای او واجب میکند.(صد البته باید عارفا" به حقه باشد)

  ناگهان باصدای سخنرانی حاج آقا آنصاریان به خود می ایم.نگاهی به ساعت، وقت رفتن شده و اینجا زمان چه زود میگذرد.

   اللهم صل علی علی بن موسی الرضا المرتضی

                                         دوشنبه 11بهمن 89 _حرم مطهر امام رضا(ع)